دخترکم وقت تولد پر بود از چربیهای سفید رنگ که اونا رو از صورتش پاک نکردن.گفتن چون زودتر از موقع دنیا اومده بهتره این چربیها روی پوستش بمونه و خودش جذب پوست بشه.یک ساعتی ما رو با بچه تنها گذاشتن.همه سیمها و کشها رو هم از شکمم باز کرده بودن.اپیدورال هم قطع شده بود.شکمم خارش گرفته بود که من فکر میکردم جای کشها باشه ولی پرستار گفت از عوارض اپیدوراله و جای نگرانی نیست.

هر از گاهی پرستار می اومد و شکمم رو حسابی فشار میداد تا تمام مواد داخل شکم خارج بشه.مثل اینکه هرچی بیشتر شکم رو فشار بدن شکم زودتر برمیگرده به حالت اولیه.سوند رو که الان هر چی فکر میکنم کی بهم وصل کردن یادم نمیاد رو هم ازم باز کردن.یک ساعت بعد یه پرستار دیگه که مال بخش زنان بود (زایمان تموم شد و می خواستن منتقلم کنن به بخش) اومد سراغم.حس پاهام تا حدی برگشته بود.ازم خواست باهاش برم دستشویی تا مطمئن بشه میتونم ادرار کنم.

مطمئن نبودم این آبی که ازم خارج میشه آب کیسه آبم هست یا ادرار که مطمئنم کرد ادراره و بخاطر سوندی که بهم وصل بوده این احساس رو دارم. بهم یاد داد با بطری چه طوری خودم رو بعد از هر ادرار با آب ولرم بشورم.روی صندلی چرخدار نشستم و مایا رو بغل کردم.برام اطاق دو تخته آماده کرده بودن.مایا رو هم بردن تا حمومش بگیرن.خواهرم رفت خونه تا شاینا و مادر شوهر و پدر شوهرم رو بیاره بیمارستان.سر راه هم غذا گرفت و دقیقا بعد از بیست و چهار ساعت (همون چاینیز فود عزیز) من و محمد غذا خوردیم.البته غذای بیمارستان هم بود ولی من کلا غذای بیمارستان رو دوست ندارم.

 از یکی دو ساعت که همه پیشم بودن رفتن.محمد هم شاینا برد همون اورژانس پایین بیمارستان چون بازم تب کرده بود.اونجا وقتی فهمیده بودن من بالا هستم زود کار شاینا رو راه انداخته بودن (انتظار اورژانسهای اینجا خیلی طولانیه و فقط باید خیلی جدی مریض باشی تا همون موقع بفرستنت پیش دکتر)قرار بود محمد برگرده پیشم ولی وقتی ساعت نه دیدم همسایه بغل دستیم چراغش رو خاموش کرد تا بخوابه زنگ زدم به محمد گفتم دیگه نمی خواد بیای.(پدر میتونه تا ساعت یازده و نیم شب پیش مادر توی بیمارستان بمونه)اون شب میتونم بگم اصلا نخوابیدم.مایا دوست داشت تو بغلم بخوابه (از همون روز اول بچه م بغلی بود).همسایه بغل دستیم از شانس من دو قلو داشت و سر و صدای یکی دو تا بچه دیگه هم که مطمئنم کالیکی بودن (بسکه تا خود صبح گریه کردن) و مهمتر از همه نگرانی شاینا و دلتنگی برای شاینا و خونه نذاشت بخوابم.

فقط یکی دو ساعتی چرت زدم.پرستار هر یک ساعت یه بار بهم سر میزد.برام شیر خشک می آورد.بهم پیشنهاد کمک برای عوض کردن مایا میداد.ازم می خواست برم دستشویی .

فردا صبحش تا ظهر همینطوری گذشت.دکتر زنان اومد سراغم و بعد از چند تا سوال بهم گفت بعد از اینکه دکتر اطفال دخترت رو دید میتونی بری خونه.بعد از ظهر دکتر اطفال هم اومد و مایا رو چکاپ کرد و یه مقداری سفارشات لازم رو بهم کرد.دقیقا سر بیست و چهار ساعت که از تولد مایا گذشت اومدن برای ازمایشات خونی بردنش.پنج دقیقه بعدش هم با برگه ترخیص اومدن سراغمون.یه برگه برای بیمه مایا بهمون دادن که تا کارتش به دستمون برسه میتونیم ازش استفاده کنیم.

لباسهای مایا رو عوض کردم و تو کارسیتش گذاشتیم تا بهمون اجازه بدن از بیمارستان خارجش کنیم.در عرض سی ساعت زندگی ما عوض شد.با اومدن مایا خانواده مون چهار نفره شد و به معنای واقعی عیال وار.با وجود دو تا بچه کوچولو خیلی جایی برای استراحت بعد از زایمان برام نموند.هرچند که من خودم هم اهل استراحت خوابیدن توی تخت نیستم.از بیمارستان به سمت خونه رفتم برای مایا شیر خشکش رو خریدم.فردای اون روز بخاطر شاینا و اینکه ازش دور بودم و ظاهرا بچه م تو این یک روزه حسابی مظلوم و بی مادر بوده دخترهام رو گذاشتم توی کالسکه و بردم پارک دم خونه مون.هرچند که تو راه برگشت از کمر درد  به خودم فحش میدادم بخاطر روی زیادم و اینکه حتی بلد نیستم خودم رو لوس کنم.

بعدشم که دیگه خریدهای هفتگی خونه و بردن مایا به دکتر و سرد شدن ناگهانی هوا و در نتیجه رفتن به مال برای خرید لباس گرم برای بچه ها و هزار تا کار دیگه باعث شد تا فراموش کنم من یه زاوو هستم البته شکایتی هم ندارم. بعد از دو هفته متداول خونریزی الان تو حالت  یک روز دارم یه روز ندارم قرار گرفتم.کلا حال و روز خوبی دارم.خدا رو شکر از افسردگی خبری نیست.ذاتا آدم لوسی تو مریضی نیستم و راحت با درد کنار میام. بعد از دو هفته دو تا از شلوارهای قبل از حاملگیم رو تونستم پام کنم.این بزرگترین قرص انرژی به یک زاووست به نظر من.سر شش هفتگی وقت دکتر زنان دارم و اون بعد از معاینه داخلی به من اجازه شروع ورزش رو خواهد داد.ببینم کی میتونم این شکم قلمبه رو از بدنم مهو کنم.

 

 

 

 مرسی از گلدونه جون بابت این خاطرۀ پرو پیمون و جامع . ضمناً خاطرۀ تولد شاینا کوچولو دختر اول گلدونه هم در اینجا و ااینجا ست