وقتی فقط دو روز پر-یودم عقب افتاد فهمیدم که برنامه ریزیهامون درست کار کرده و من حامله ام.دکتر بهم آزمایش خون داد و  نتیجه مثبتش رو عصر بهم تلفنی خبر داد .یادم نیست گفت یک ماه یا دو ماه دیگه بیا پیشم و الان اینقدر بچه کوچیکه اصلا احتیاج به چکاپ نداری..اون روز جمعه بود و شنبه یکشنبه که تعطیلی همیشگی و دوشنبه هم روز کارگر بود و تعطیل رسمی.قرار بود دوستامون از یه شهر دیگه بیان خونه ما و این سه روز تعطیلی رو باهم باشیم.روز شنبه baby shower یکی دیگه از دوستهامون که دو سه هفته بعد زایمانش بود دعوت شده بودیم (با همون دوستهای مهمان).عجله عجله رفتم حمام گرفتم.اونجا احساس کردم یه مقداری خونریزی دارم.از مهمونی که برگشتیم دیدم قضیه جدیه و خونریزیم زیاد شده.دقیقا علایم پر-یود رو داشتم.همون قدر خونریزی و همون قدر دل درد و کمر درد.با telehealth Ontario (یه خط تلفنی رایگانه که میتونین سوالات پزشکیتون رو ازشون بپرسین و پرستارها بهتون جواب میدن و راهنماییتون میکنن که لازمه خودتون رو به اورژانس یا دکتر برسونین یا نه)تماس گرفتم و بهم گفت اگه تا یه ساعت دیگه دل دردت ادامه داشت برو بیمارستان.شاینا رو که اون موقع یک ساله بود به دوستهامون سپردیم و با محمد راهی بیمارستان شدیدم.اونجا با یه دستگاهی که مشابه سونوگرافی بود ولی خودش نبود (به تایید دکتر که بهم گفت این دستگاه سونوگرافی نیست)سعی کرد اون موجود کوچولوی ذره بینی رو پیدا کنه ولی ظاهرا ازش هیچی نمونده بود و همش اومده بود پایین.خوب اونقدر این ماجرا سریع اتفاق افتاده بود که اصلا وقت این رو نداشتم به این بچه دل ببندم ولی یه حس شکست یا عدم موفقیت یا حتی ناتوانی توی وجودم شدیدا شکل گرفته بود .دکتر بیمارستان بهم گفت این ماجرا خیلی بین خانومها رایج هست منتها اکثرا فکر میکنن پر-یودشون عقب افتاده.معتقد بود اگه تو زودی نمیرفتی آزمایش خون بدی و اینقدر هم پر-یودت عین ساعت کار نمیکرد و برای این بچه برنامه ریزی هم نداشتی فقط مثل این بود که سه روز پر-یودت عقب افتاده که خیلی طبیعیه.خلاصه دو روز باقیمونده تعطیلات رو با دوستامون گذروندیم.اصلا احساس نمیکردم به استراحت احتیاج دارم و همون طور که قبلا گفتم دقیقا حالت پر-یودی داشتم.بعد از تعطیلات رفتم پیش دکتر خانوادگی تا بهم ازمایشات مربوط رو بده.یه آزمایش خون و یه سونوگرافی دیگه.(داخلی و خارجی تا مطمئن بشن چیزی جا نمونده).بهم گفت بعد از سه ماه میتونی بازم برای بچه دار شدن سعی کنی و اصلا مشکلی نداری.دقیقا چهار ماه بعد بازم همون تلفن از دکتر رو داشتم و همون جواب مثبت رو دوباره شنیدم.این دفعه دلم نگران بود.میترسیدم همون اتفاق قبلی بازم پیش بیاد.میدونستم دفعه قبل بی احتیاطی نکرده بودم ولی با این حال این دفعه محتاط تر شده بودم.دو ماه و نیمه بودم که رفتم پیش دکتر زنان.وقتی سونوگرافی سه ماهگی رو انجام دادم و صدای قلب کوچولوش رو شنیدم تازه باورم شد که برای بار دوم باردارم.

 

اولین قسمت خاطرۀ تولد مایا کوچولو رو خوندید که گلدونۀ عزیز زحمت نوشتن و تقسیم بندی این خاطره رو به قسمتهای مختلف کشیدند و صد البته که خاطرۀ پرو پیمون و جامعیه . قسمتهای بعدیش روزهای بعد منتشر میشه.