سلام مامانای فداکار میخوام خاطره زایمانم رو واستون تعریف کنم.

راستش از 2 هفته قبلش دکتر گفته بود دهانه رحمت 2سانت بازه و من هیچ دردی نداشتم  دکتر منو ترسوند که اگه زایمان نکنی بجه  عفونت میگیره به خاطر همین مجبور شدم تو این 2هفته چندبار برم پیشش که بعد پشیمون شدم پرستار گفت این دکترا دهانه رحم رو دستکاری میکنن که تو شیفتشون زایمان کنی

خلاصه بدون درد سپری شد تا یه شب زیر دلم مثل درد پری درد گرفت این دردا میومد و میرفت گفتم شاید ماه درد که میگن همینه دردش شدید نبود ولی بازم جهت اطمینان صبح با پرستارم تماس گرفتم گفت بری دکتر بهتره به مامان گفتم ولی گفتم خیلی عجله نکن دردم زیاد نیست دم ظهر با مامان و خواهرم رفتیم بیمارستان دکترش گفت اگه دردت زیاد نیست برو خونه گفتم دکترم گفته چون درد نداری ممکنه دهانه رحمت بازتر بشه و متوجه نشی معاینه ام کرد و گفت نه همونقدره برو قدم بزن ساعت 3 بیا خواهرم امتحان داشت رفت خونه هوا شدیدا برفی بود و سرد ناهار هم میل نداشتم به اصرار مامانم نصف ساندویچ خوردم رفتیم نمازخونه نماز خوندیم یه کم قدم زدم پله ها رو بالا پایین کردم تایم میگرفتم واسه دردام گاهی 10 دقیقه بود گاهی 15 دقیقه ساعت  3 رفتم دکتر گفت حالا زوده برو 5 بیا ای بابا این چه جورشه به مامان گفتم بریم خونه مامان گفت حالا که اومدیم یه چرخ بزنی ساعت 5 شده دیگه بمونیم بهتره بازم پله ها رو میچرخیدم بیرون سوز داشت و زمین لیز بیرون نمیشد برم تو کلاسای زایمان گفته بودن راه رفتن به صورت مارش نظامی خیلی خوبه من جون هم تو نی نی سایت گفته بود قر دادن خوبه هر دو رو انجام میدادم تا تکلیفم معلوم بشه ساعت شد 5 همسر و برادرم هم اومدن بیمارستان رفتم پیش دکتر گفت تغییری نکردی یه نوار قلب از بچه میگیریم خیالمون راحت بشه از اتاق اومدم بیرون گفتم خسته ام بریم خونه همسرم گفت نیم ساغته تموم میشه گفتم خسته ام نمیتونم بشینم برگشتیم خونه مامان که نزدیکتر بود وقت شام بود اشتها نداشتم حس میکردم اگه چیزی بخورم بر میگردونم یه کم دراز کشیدم شاید خوابم ببره سردم بود و این دردای خفیف همچنان میومد و میرفت ساعت 8 بود حس کردم دردا شدیدتر شده و تایمش هم نزدیکتر به همسری گفتم بریم بیمارستان دوباره شال و کلاه کردیم و رفتیم وقتی دردا میومد به هیچ چی نمیتونستم فکر کنم انگار باهاشون کنار اومده بودم فقط منتظر بودم تموم بشه از طبقه دوم خونه مامان اینا تا بیام پایین چند بار درد اومد و مجبورم کرد بایستم یه دستم به نرده بود و دست دیگه ام رو همسری گرفته بود نه قدرت داد زدن داشتم نه حتی فشار دادن دست همسرم رو هر چند اهل داد و فریاد نیستم ولی همسرم میگفت یه کم داد بزن خالی شی ولی نمیتونستم تو کل 9 ماه بادبزن دستم بود حتی تو روزای سرد زمستون ولی اون روز اونقدر سردم بود که میلرزیدم ساعت 9.5 بود رسیدیم بیمارستان گفتم با این دردی که کشیدم حتما الان میگه 5-6 س باز شده ولی با ناامیدی دکتر گفت همون 2س . خیلی پکر شدم خانم مبین سرپرستار بهم گفت اینجا بشین برات تشکیل پرونده بدم پرونده ام رو برده بودم نمیدونم شاید میخواست وقت رو پر کنه همسری رفته بود دنبال یه سری کارا به خ مبین گفتم میخوام اپیدورال کنم گفت باشه به وقتش یه فرم هم دادن به همسری تا رضایتش رو اعلام کنه پرستار مهربونی بود همه رو با لفظ مامان جان صدا میکرد وقتی سوال میپرسید با دستم اشاره میکردم که صبر کنه تا دردم ساکت بشه بعد جواب میدادم یه ساک بهم دادن یه خدمه اومد کمکم کرد لباسام رو عوض کردم لباسای خودم رو به مامان اینا تحویل دادن هر دقیقه احساس دستشویی داشتم وقتی میشستم خبری نبود ولی دوست نداشتم پا شم یعنی حال نداشتم خدمه اومد منو رو تخت خوابوند واسه تنقیه گفتم از صبح چیزی نخوردم ولی گفت اشکال نداره این باید باشه(اصلا متوجه نشدم درد نداشت)راستش یه کم که گذشت دردم که گرفت به خودم پیچیدم تمام آب سرم رو زمین سرازیر شد خیلی خجالت کشیدم طفلی کار خدمه  رو زیاد کردم صداش زدم بیاد  یه کم راه رفتم میون دردا همش چرت میزدم یاد حرف پرستارم افتادم که میگفت میون دردا انرژیتون رو ذخیره کنید خ مبین میگفت چه زائوی خوابالویی اومد موهای به هم ریخته ام رو مرتب کرد گفت بیا رو تخت بخواب چک کنم گفتم دردم شدیده از اپیدورال خبری نیست؟ نگاه کرد گفت اوه از اپی گذشته 7س باز شده میخوای اسپاینال کنی؟ گفتم باشه فقط زودتر.

 بهم سرم زد و رفت چند دقیقه بعد با فریاد من اومد گفت چی میخوای گفتم خیلی احساس فشار و زور میکنم این طبیعیه؟ تا نگاه کرد گفت بچه داره میاد بیا از رو تخت پایین با وجود فشار و دردی که بود عین آدم آهنی حرف گوش میدادم تازه دنبال دمپایی میگشتم که گفت ولش کن بچه ات داره میاد پابرهنه منو برد اتاق بغلی رفتم رو تخت ولی دیگه نمیتونستم پاهام رو بذارم رو میله. پرستار کمک کرد ولی نصفه گذاشتم دکتر گفت ایراد نداره قرار بود از موسسه رویان بیان ولی برف شدید بودو پروسه زایمانم  سریعتر از حدی که فکر میکردن انجام شد هنوز نیومده بود دکتر گفت نمیتونیم بچه رو اینجوری نگه داریم بچه رو میاریم بیرون کاراش رو میکتین تا برسن نمیدونم چطور گذشت بی اختیار فشار و زور میدادم چشمام رو بسته بودم دوست داشتم ببینم چطور دنیا میاد ولی هیچی نفهمیدم گلوم از خشکی میسوخت تو اون حال گفتم آب بهم بدید یه کم آب ریختن تو گلوم تا دکتر گفت نمیخوای چشمات رو باز کنی دخترت رو ببینی؟

وقتی دیدمش اولین چیزی که گفتم این بود که این کوچولو بود اینقدر لگد میزد دوست داشت بیاد دنیا؟ احساس کردم ناحیه پرینه ام میسوزه فهمیدم داره بخیه میزنه گفتم چند تا بخیه میزنی گفت چه فرقی واست میکنه 4-5تا بهم میگفت پات رو ثابت نگه دار اما از شدت سرما پاهام میلرزید 2تا پتو چند لا روم انداخته بودن ولی نمیتونستم پاهام رو نگه دارم بعد از بخیه که فقط یه سوزش مختصر حس کردم تازه کارشناس رویان اومد یه خانم خنده رویی بود بهم گفت منو میشناسی گفتم نه گفت از رویان اومدم باهات تلفنی حرف زدم خندیدم آروم رو دلم رو نوازش کرد چیزدیگه ای متوجه نشدم همه حواسم پی دخترم بود که کنار تختم بود اتاق خالی شد خدمه اومد منو برد رو تختم خوابوند گفت استراحت کن 2ساعت دیگه میری بخش اونقدر گشنه و تشنه بودم که نگو تو همون 2 ساعت یه عالمه خرما با 4لیوان آب انبه خوردم

ولی واقعا زایمان طبیعی مثل آب رو آتیش میمونه بعد از زایمان هیچ دردی نداشتم هیچی خیلی خسته بودم ساعت 12.05 نیکی من دنیا اومد ساعت 2 بردنم بخش خانم رضائی دکترم میگفت این زائوی خوابالوهم زایمانش انجام شد فکر میکردم بعد از زایمان چقدر میخوابم ولی از ذوقم تا صبح خوابم نبرد خوبیش این بود که وقتی با ویلچر آوردنم بیرون که ببرن بخش تازه یادم افتاد که مامان اینا پشت در انتظار من رو میکشیدن ولی اونقدر حالم خوب بود که دوست داشتم بمونم پیششون

صبح خودم رفتم دستشویی و بعد از مرخص شدن (ظهر همون روز)خودم رفتم حمام و کارای شخصیم رو خودم بدون هیچ دردی انجام میدادم و از ایکه به راحتی بچه ام رو بغل میگرفتم و شیر میدادم خیلی خوشحالم

 

 

مامانای نازنین بذارید چند تا تجربه ام رو بهتون بگم:

اولا اینکه سعی کنین تو ماههای آخرروزی نصف لیوان 4مغز یخورید انرژی رو تو کبد ذخیره میکنه موقع نیاز خرد خرد آزادش میکنه

بین دردا حتما استراحت کنین تا انرژی زیادی هدر ندید

بعد از زایمان طوری غذا و مایعات بخورید که دچار یبوست بعد از زایمان نشید اگر دکترتون شیاف داد حتما استفاده کنید خیلی به این مساله کمک میکنه

واسه همتون آرزوی سلامتی و شادی میکنم.

 

پايان

آرزو مامان نيكي كوچولو